چی بنویسم ؟ حالِ دلِ یک عدد 23 ساله !؟

امروز توی سلف نشسته بودیم که یکی از بچه های ارمنی برای ناهار بهمون ملحق شد . من از وقتی باهاش آشنا شدم درجریان تمام دوست پسرهاش بودم امروزم خیلی مشتاق اومد از پسری که تازگیا ازش خوشش اومده بود تعریف کنه که انقدر بی میل بهش گوش دادم قشنگ فهمید علاقه ای ندارم و رفت مغز یکی دیگه رو بخوره ! رسما از ایناست که یه روز عاشقه یه روز فارغ . 

بعد داشتم فکر میکردم توی این دوره از زندگیم توی 23 سالگی به درجه ای بی احساسی رسیدم که دیگه از پسری خوشم نمیاد یا وقتی کسی میخواد جلب توجهی کنه و بیاد سمتم رسما مثل سنگ میمونم و با بی احساس ترین و بی تفاوت ترین نگاهی که هیج وقت کسی ازم ندیده بهش نگاه میکنم و به این نتیجه میرسم خودم در حال حاضر کافیم ! اولویتم یه آدم دیگه نیست، چون در حال حاضر مسئولیت احساس و دل خودمو به زور قبول میکنم چه برسه به یکی دیگه ؛ هنوز خودشناسیم کامل نشده چه برسه بخوام کسی رو بشناسم ! 

وقتی بتونم انقدر از نظر روحی مستقل بشم که خودم آرزو هامو برآورده کنم و بجنگم براشون اونوقت از همسرم توقعات بیجا نخواهم داشت که پولدار باشه که فلان کنه بهمان کنه ! 

یه مسأله خیلی مهمم هست برام که من هیچ وقت دلم بچه نمیخواد هیچ بچه ای از خودم! شاید بچه ای رو به سرپرستی قبول کنم ولی هیچ وقت کسی رو به این دنیای کثیف نمیارم ! 

همینا دیگه زندگی رو آسون دوست دارم. 

حالا حالا ها فکر نمیکنم حال احساسیم خوب بشه و بتونم کسی رو قبول کنم و کسی هم که این شرط مهم منو قبول کنه پیدا نمیشه. 

نوشتم اینجا که بمونه ، که وقتی یه روز برگشتم ببینم که زندگی جدید رو با چی شروع کردم . 

23 سالگی زیباترینِ خودِ خودِ عشقِ . 

۴ نظر
وارونا

کی میاد بریم خرید ؟

برای بابا ها شلوار جین بخرید 20 سال جوون تر میشن . کاملا تضمینی :) 

انقدر کارم تو انتخاب لباس ناخودآگاه خوب شده همه با من میرن خرید :) 

یه چیزایی چشمم رو میگیره که همه معیار های یه لباس خوب رو باهم داره :) 

اخلاقم تو خرید مردونه ست و یه جا یه چیز خوب ببینم میخرمش نیازی به دیدن بقیه مغازه ها ندارم و معمولا هم مغازه هایی که جنس های خوب دارن رو بلدم و اول و آخر همونجا ها میرم معمولا هم 1 ساعت و نیمه خریدو تموم میکنم دیگه خیلی همراهم سخت گیر باشه 2 ساعت طول میکشه :) 

خواهرم عکسای بابامو دیده بود زنگ زده و میگه حتما سلیقه واروناست :) 

خلاصه که با من خرید را تجربه کنید :) 

۲ نظر
وارونا

خاطرات دانشگاه

یه روز من و دوستم سر کلاس آزمایشگاه بودیم جفتمونم از صبح کلاس داشتیم و خسته بودیم روی صندلی های آزمایشگاه ولو شده و اصلا نمیفهمیدیم چی میگه استاد! یهو دوستم با لحن سوزناکی گفت : من الان باید تو کارگاه مجسمه سازی باشم یا پرتره تو رو بکشم ، توام باید سرکلاس فیزیک باشی ما اینجا چیکار میکنیم؟ 

هیچ وقت اون روز یادم نمیره به نظرم دانشگاه همون روز واسم پوچ شد. 

حال ما شبیه هم بود اون عاشق هنر و من عاشق فیزیک اما به جبر زندگی رو دادیم و سرنوشتمون شد این ! 

اگه دانشگاه واقعا دانشگاه بود و سیستم آموزشی اصولی بود من که رشته ام انقدر هم مهم و پر کاربرده به این درجه از افسردگی نمیرسیدم و لااقل چهارتا کار بالینی بلد میشدم .

اگه بهم میگفتن الآن میتونی همه چیِ زندگی اجباری رو رها کنی و بری دنبال علاقه هات خدا شاهده میرفتم دوباره کنکور ریاضی شرکت میکردم و به آرزوم که رتبه ی 20 شدن بود میرسیدم و یه گوووور باااابااای حرف مردمم میچسبوندم تنگش ! تهش اگرم بیکار بودم تو رشته و راه موردعلاقم بودم هیچ وقت انقدر افسرده نمیشدم که رو بیارم به فلوکستین ! 

یادش بخیر پسر همسایمون فیزیک هسته ای دانشگاه شریف میخوند صبح ها ساعت 5.30 که میرفت دانشگاه منم همون ساعت پا میشدم درس میخوندم بدجوری الگوی خودم قرارش داده بودم با معدل 19.70 دیپلم ریاضی رو گرفتم و حالا همه اینارو با بغض می نویسم دلم که تنگ میشه میرم کارنامه هارو مدرک دیپلم رو نگاه میکنم من چیکار کردم با رویام با زندگیم ؟ 

معلم حسابانم گفت تغییر رشته نده حیف میشی کاش بیشتر پیگیرم میشد کاش گوش میکردم به حرفش لعنت لعنت به هرچی زیست و پول و پزشکیِ اگه میدونست چه زندگی هایی رو خراب کرده خودش منقرض میشد! 

۷ نظر
وارونا

رفیق داشتنم چیز خوبیه ها

خب الان دلم یه دوست میخواد بتونیم باهم از همه چی حرف بزنیم 

مسخره بازی 

جک 

چمیدونم اصلا همه چی ! 

فقط دلم یه دوست میخواد 

یه دختر ! 

چرا نمیتونم با هم جنس های خودم دنیای مشترک پیدا کنم ؟! یا حتی یه چیز کوچیکی که بشه بهش دل خوش کرد :/ 

عجیبه دوست های زیادی دارم ولی از اونایی که بتونم بی هوا بهشون پیام بدم و هرچی دل تنگمون میخواد بگیم نیستن ! 

دلم یه دوست میخواد ! 

هجوم تنهاییِ چیزی نیست اینم میگذره فردا یه روز دیگه ست فردا بیدار میشم و یادم میاد قراره با تنهاییم دوست تر بشم ! 

حالمم تا حدودی خوب شده گوش شیطون کر  

۱۰ نظر
وارونا

دسته بندی آهنگ هاش

دوتا موزیک خوب گوش دادم که برای هم کلاسیمم فرستادم از اولیش خوشش اومد که اینجا هم توی یه پست با عنوان روحِ من گذاشتمش 

آهنگ دوم رو که خیلی هم ذوق داشتم براش بفرستم و یه چند روزی صبر کردم تا پشت سر هم موزیک فرستادن دلشو نزنه و بعد در مورد آهنگ گفت خوبه فقط یکم ماسته :/ 
یعنی من غش کرده بودما آخه ماست؟! 
بعد میگه اون آهنگهایی که برات فرستادم وحشی(منظور باشگاهی و تمرینی) هستن و اهنگی که تو فرستادی ماست(عاشقانه و دراماتیک) 
اصلا دسته بندی موزیک هاش نابودم کرد :/ 
به این آهنگ به این قشنگی گفت ماست باورم نمیشه 😂 

 

۳ نظر
وارونا

جزء از کل


"در این سرای محنت زا چه کسی از همه رنجور تر است؟

فکر میکنم خودم؛

هرچند ترجیح میدم فلک زده خودم باشم تا او،

او و این موجودات ننگین


فرومایه تر از هرچه فرومایگی 

منبع هرچه پریشانی و گناه و نفرت 

بدطینتی و کینه توزی


نه بابت قدرتت که می گسترد و می گشاید 

نه به خاطر بناهایی که بابت جلالت برپا شده اند 

پشیمانی بی بازگشتت را درک میکنم

پشیمانیِ به وجود آوردن چنین مردمانی در چنین دنیایی"


این کتاب دنیاییِ برای خودش روح و روانم تازه شد واقعا دلم میخواد دوباره و سه باره بخونمش انقدر برام باور پذیر و قابل درک بود میشه حتی باهاش زندگی کرد. 

۴ نظر
وارونا

روحِ من


I gotta find myself, gotta find it now

باید خودم را پیدا کنم، باید الان آن‌را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta find him now

باید یک مرد باشم، باید الان او را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta be the man

باید یک مرد باشم، باید مرد باشم

I gotta find myself, gotta find it now

باید خودم را پیدا کنم، باید الان آن‌را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta find him now

باید یک مرد باشم، باید الان او را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta be the man

باید یک مرد باشم، باید مرد باشم

When I come to town for the last time

وقتی برای آخرین بار به شهر میام

Pull up in a fast car for the first time

برای اولین بار تو یک ماشین سریع هستم

Im gonna say goodbye

می‌خواهم خداحافظی کنم

You didnt see me cry

تو گریه منو ندیدی

I got a million on my soul

برای روحم یک میلیون جایزه گذاشته اند

I go build an army on my own

میرم که ارتش خودم رو بسازم

They put a bounty in my soul

آن‌ها برای روحم جایزه تعیین کرده اند

Why wont you leave me alone more

چرا دیگه منو تنها نمیذاری؟

Oh, leave me alone more

اوه ، منو تنها بزار دیگه

I gotta be a man, I gotta be a man

باید یک مرد باشم، باید یک مرد باشم

Why wont you leave me alone more

چرا دیگه منو تنها نمیذاری؟

Oh, leave me alone more

اوه ، منو تنها بزار دیگه

I gotta be a man, I gotta be a man

باید یک مرد باشم، باید یک مرد باشم

Oh-oh, oh-oh-oh-oh

اوه-اوه، اوه-اوه-اوه-اوه

Oh-oh, oh-oh-oh-oh

اوه-اوه، اوه-اوه-اوه-اوه

Oh, hold my fire

اوه، آتش من را نگه دار

I gotta find myself, gotta find it now

باید خودم را پیدا کنم، باید الان آن‌را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta find him now

باید یک مرد باشم، باید الان او را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta be a man

باید یک مرد باشم، باید یک مرد باشم

They wanna take me down, they wanna see me crawl

می‌خواهند که من را از پا دربیارند، می‌خواهند که من را در حال خزیدن ببینن

I gotta be a man, I gotta find him now

باید یک مرد باشم، باید الان او را پیدا کنم

I gotta be a man, I gotta be the man

باید یک مرد باشم، باید یک مرد باشم

When I come to town for the last time

وقتی برای آخرین بار به شهر میام

Pull up in a fast car for the first time

برای اولین بار تو یک ماشین سریع هستم

Im gonna say goodbye

می‌خوام خداحافظی کنم

You didnt see me cry

تو گریه منو ندیدی

I got a million on my soul

برای روحم یک میلیون جایزه گذاشته اند

I go build an army on my own

میرم که ارتش خودم را بسازم

They put a bounty in my soul

آن‌ها برای روحم جایزه تعیین کرده اند

Why wont you leave me alone more

چرا دیگه منو تنها نمیذاری؟

Oh, leave me alone more

اوه ، منو تنها بزار دیگه

I gotta be a man, I gotta be a man

باید یک مرد باشم، باید یک مرد باشم

Why wont you leave me alone more

چرا دیگه منو تنها نمیذاری؟

Oh, leave me alone more

اوه ، منو تنها بزار دیگه

I gotta be a man, I gotta be a man

باید یک مرد باشم، باید یک مرد باشم

Oh-oh, oh-oh-oh-oh

اوه-اوه، اوه-اوه-اوه-اوه

Oh-oh, oh-oh-oh-oh

اوه-اوه، اوه-اوه-اوه-اوه

Oh, hold my fire

اوه، آتش من را نگه دار

I gotta find myself, gotta find it now

باید خودم را پیدا کنم، باید الان آن‌را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta find him now

باید یک مرد باشم، باید الان او را پیدا کنم

I gotta be a man, i gotta be the man

باید یک مرد باشم، باید مرد باشم 


۰ نظر
وارونا

زندگی در طبیعت انتخاب من است!


منظره ای که بعضی روزا که هوا مثل امروز خوبه از پنجره اتاقم دیده میشه :) 

خدایا دلم برای عکاسی تنگ شده .

دلم میخواد یه دوربین canon داشته باشم و طبیعت و آسمون و چشم هایی رو که یه حس خاصی دارن ثبت کنم! 

آخرش میرم تو دل طبیعت خونه ویلاییم رو میسازم با دنیایی از کتاب پرش میکنم و ماشین FJ80 ام رو هم میخرم دوربینم میخرم تا هروقت دلم خواست بزنم به جاده و عکسای ناب بگیرم! 

زندگی برای من چیزی جز این نیست .

۱ نظر
وارونا

خودسانسوری ممنوع

امروز یه سری از مطالب خیلی قدیمیِ خودم رو دیدم و دلم واقعا براشون تنگ شد و ناراحت شدم که چرا خودسانسوری کردم! من اومدم اینجا که خودم باشم با همه ی خوب و بدم با همه کم و زیادم! 

حالا که دارم وارد زندگی جدیدم میشم هرچی یادگار این 4 سال نحس بود رو پاک کردم که نباشه که نبینم که یادم نیاد چی گذشت ! درحالی که یه جوری مسیر رسیدن به کمال بود ! رسیدن به آدمی که الآن هستم فکر ها و دغدغه های خامی که پخته شد رو نشون میداد ولی دیگه نیستن؛ اما از این جا به بعد دیگه چیزی رو پاک نمیکنم . هرچند میدونم کم حرف تر از قبل هم شدم .


زخم ها زد راه بر جانم ولی ... 

۴ نظر
وارونا

ما بچه وسطی ها :)

فرزند وسط بودن شرایطی را برای فرد به وجود می آورد که گاهی مشکلی به نام سندروم فرزند میانی را به دنبال خواهد داشت. 

فرزندان دوم خانواده اغلب قربانی سندروم فرزند میانی Middle child syndrome هستند؛ سندرومی که به احساس به حاشیه رانده شدن فرزند وسط اطلاق می شود.

 به این صورت که، والدین فردی که یک برادر یا خواهر بزرگ تر و یک برادر یا خواهر کوچک تر از خود دارد، بیشترِ توجه و سرمایه گذاری خود را روی فرزندان اول و آخر می گذارند و لذا فرزند میانی کمتر به عنوان کودک مورد توجه قرار می‌ گیرد.

البته این پدیده، یک اختلال بالینی حقیقی شناخته نمی‌شود و پژوهشگران بر این باورند که این فرزندان رفته رفته با محیط و جایگاهشان وفق می‌یابند.

اغلب مواقع، فرزندان دوم خانواده تمایل دارند از برادر یا خواهر بزرگ تر خود پیشی گرفته و یک قدم جلوتر از آن ها بایستند. این افراد عموما جاه طلب و به دنبال کسب موفقیت های بیشتر هستند اما به ندرت خودخواه و ازخودراضی می شوند.

آن ها به تعیین اهداف بزرگ برای خود علاقه بسیاری دارند. به همین خاطر تعداد شکست‌هایشان بیشتر از بقیه است اما به همان میزان هم یاد می گیرند چگونه با مصائب و مشکلات زندگی مواجه شده و موانع را از میان بردارند. در نتیجه تمامی این موارد، فرزند دوم خانواده همیشه شخصیتی قوی و مستقل دارد. این اشخاص بسیار اجتماعی، خودمحور و برقرار کننده صلح و آرامش هستند و کمتر روی خانواده خود متمرکز باقی می مانند.

سندروم فرزند میانی Middle child syndrome چه پیامدهایی دارد؟

بر اساس دانسته های موجود باید گفت که ترتیب تولد در خانواده ها می‌تواند روی هوش و شخصیت فرزندان تاثیرگذار باشد زیرا رفتار والدین با فرزندان روی شکل گیری احساسات، شخصیت و حتی هوش آن ها بسیار موثر است.

به‌طور مثال، به دنبال یک تحقیق علمی دانشمندان شخصیت ۳۷۷ هزار دانش آموز دبیرستانی در کشور آمریکا را مورد بررسی قرار دادند. نتیجه این مطالعه نشان داد که فرزندان اول خانواده صداقت بیشتری داشته و ویژگی مدیریتی و سرپرستی در آن ها بیشتر است. همچنین اعلام شد که این افراد چندان اجتماعی نیستند و بیشتر از بقیه استرس و اضطراب دارند.

 فرزندان وسط بسیار کوشا، شریف و با وجدان هستند و این در حالیست که فرزندان آخر خانواده بسیار روشنفکر و اجتماعی به شمار می‌روند. در مورد افرادی که خواهر یا برادر ندارند هم گفته می‌شود که عموما عصبی اما اجتماعی و برون گرا هستند.

با این توضیحات شاید بد نباشد تمرکز مطلب را روی فرزندان وسط بگذاریم و در مورد پیامدهای سندرم کودک میانی صحبت کنیم.

فرزندان وسط و موفقیت در زندگی

برخی گمانه‌زنی‌های علمی بر این اصل استوار است که فرزند میانی خانواده، در راستای غلبه بر این احساس که چندان مورد توجه و حمایت والدین نیست، تلاش‌های خود را در زندگی افزایش می‌دهد تا ثابت کند که به اندازه خواهر و برادرهای بزرگ تر و کوچک ترشان موفق است. در نتیجه، انرژی خود را، خوب یا بد، به سمت موفقیت بیشتر در زندگی هدایت می‌کند.

نتیجتا، فرزندان وسطی اغلب انسان‌های کارآمدی محسوب می‌شوند.

فرزندان وسط و عدم تعلق‌خاطر به خانواده 

فرزندان میانی، همانند بچه‌های دیگر حس تعلق به خانواده ندارند. آنها اغلب به دنبال «احساس ناخواستگی» سعی می‌کنند مستقل بوده و وابستگی خود از خانواده را تا حد امکان کم کنند. همچنین گفته می‌شود که آنها وفاداری زیادی نسبت به خانواده دارند.

فرزندان وسط و متفاوت و خلاق بودن

پژوهشگران بر این باور هستند که فرزندان وسط خانواده اغلب سعی می‌کنند رفتار و خواسته‌های متفاوت از فرزند اول داشته باشند. به‌طور مثال، اگر فرزند بزرگ تر به ورزش علاقه شدید داشته باشد، احتمال اینکه فرزند وسطی هنری یا دانشگاهی شود بسیار زیادتر خواهد بود. فرزند اول هر کاری بکند، فرزند دوم دنبال کاری کاملا متفاوت می رود.

به‌زبان دیگر، رفتار فرزندان میانی در واقع نتیجه‌ی واکنش هایی است که به کارهای فرزند اول خانواده نشان می‌دهند.

همچنین این افراد خلاقیت بیشتری در کارهای خود نشان می‌دهند. چون این کودکان توجه کمتری از سوی والدین دریافت می‌کنند، حس استقلال قوی‌تری دارند و ابداع و نوآوری در میان آنها نیز بیشتر مشاهده می‌شود.

پ ن : این مطلب رو در وبلاگhttp://omidanhozoor.blog.ir خوندم و واقعا در مورد من که کاملا صدق میکرد . نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت از بچه وسطی بودن آخه شرایط زندگی بچه وسطی خیلی سخته :) 
۹ نظر
وارونا